از دلتنگی برای برادر تا شهادت؛ قصه دو برادر شهید مینابی
به گزارش پایگاه خبری «رضوانیون» میدان پدافند مشهد در سالروز آغاز امامت امام زمان(عج) میزبان تجمعی بود که در آن، علاوه بر گرامیداشت این مناسبت، یاد و خاطره شهدا نیز زنده شد. در میان حاضران، پدری ایستاده بود که روایت زندگیاش با شهادت دو فرزندش گره خورده است؛ حجتالاسلام ابراهیم باقری، پدر شهیدان امیرحسن و امیرمحمد باقری، دو شهید مینابی جنگهای تحمیلی دوم و سوم.
او در این تجمع از دو فرزندش گفت؛ از امیرحسن، جوان ۲۰ سالهای که تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده بود و در جریان انجام خدمت به شهادت رسید و از امیرمحمد، کودک ۱۱ سالهای که دانشآموز کلاس پنجم بود و در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب جان خود را از دست داد.
روایت این پدر از دو فرزندش تنها روایت شهادت نیست؛ بخشی از آن به رابطهای بازمیگردد که میان دو برادر شکل گرفته بود. رابطهای که به گفته پدر، صمیمی و بسیار نزدیک بود و حتی پس از شهادت امیرحسن، برای برادر کوچکترش ادامه داشت.
دو برادر؛ دو فاصله کوتاه تا یک دیدار دوباره
حجتالاسلام باقری میگوید امیرحسن و امیرمحمد رابطهای بسیار خوب با یکدیگر داشتند. امیرحسن برادر بزرگتر بود و امیرمحمد با وجود فاصله سنی، ارتباط نزدیکی با او داشت.
امیرحسن ۲۰ ساله بود؛ سرباز طلبه و تازهداماد خانواده. او در جنگ تحمیلی دوم و در جریان انجام خدمت به شهادت رسید. برای خانواده، شهادت فرزند جوانی که تازه زندگی مشترکش را آغاز کرده بود، اتفاقی سنگین بود؛ اما هنوز چند ماه بیشتر از این داغ نگذشته بود که خانواده بار دیگر با حادثهای تلخ روبهرو شدند. این بار نوبت امیرمحمد بود؛ دانشآموز ۱۱ ساله کلاس پنجم.
پدر شهیدان میگوید امیرمحمد پس از شهادت برادرش دلتنگ او شده بود و از دیدن امیرحسن در خواب صحبت میکرد. به گفته او، امیرمحمد در خواب از برادر شهیدش خواسته بود برای شهادتش دعا کند، چند ماه بیشتر نگذشت و این کودک نیز به شهادت رسید.
باقری درباره این دو برادر میگوید: این دو برادر رابطهای صمیمانه و بسیار خوب با همدیگر داشتند و با یک فاصله چند ماهه به هم رسیدند. جملهای کوتاه، اما سنگین؛ جملهای که فاصله میان دو شهادت را به تصویر میکشد و نشان میدهد خانواده باقری در فاصلهای کوتاه، دو بار داغ فرزند دید.
امیرحسن؛ جوانی که تازه داماد شده بود
امیرحسن در زمان شهادت تنها ۲۰ سال داشت. جوانی که علاوه بر سرباز بودن، طلبه نیز بود و به تازگی زندگی مشترک خود را آغاز کرده بود.
برای یک خانواده، شهادت چنین فرزندی تنها از دست دادن یک عضو خانواده نیست؛ آیندهای است که ناگهان متوقف میشود. زندگی مشترکی که تازه آغاز شده، برنامههایی که هنوز فرصت تحقق پیدا نکردهاند و خانوادهای که باید با جای خالی جوان خود کنار بیاید.
پدر امیرحسن اما از او به عنوان فرزندی یاد میکند که برای انجام وظیفه خود در میدان حضور داشت و در همان مسیر به شهادت رسید. هنوز خانواده فرصت نکرده بود با جای خالی امیرحسن کنار بیاید که حادثه مدرسه شجره طیبه میناب اتفاق افتاد.
امیرمحمد؛ دانشآموز ۱۱ سالهای که دیگر به خانه برنگشت
نهم اسفندماه ۱۴۰۴ برای خانواده باقری روزی متفاوت شد؛ روزی که امیرمحمد، دانشآموز ۱۱ ساله کلاس پنجم، در جریان حمله به مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسید.پدر برای شناسایی فرزندش راهی سوله شد؛ جایی که صحنههای بسیار سختی انتظارش را میکشید.
حجتالاسلام باقری در روایت خود از آن لحظه میگوید: برای شناسایی امیرمحمد وارد سوله شده و با پیکرهایی روبهرو شده که بر اثر حادثه بهشدت آسیب دیده بودند. او از شکستن دست و پای فرزندش و سوختگی صورت او سخن میگوید.اما در میان آن همه تلخی، تصویری در ذهن پدر شکل گرفت؛ تصویر کودکی که برای او یادآور یکی از شهدای خردسال کربلا بود.
او میگوید وقتی امیرمحمد را دید، به یاد حضرت عبداللهبنالحسن(ع) افتاد؛ شهیدی خردسال که نامش با مظلومیت و فداکاری در واقعه عاشورا گره خورده است.
وقتی پدر صحنههایی شبیه عاشورا را دید
پدر شهیدان باقری در ادامه سخنان خود، حادثه شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب را تنها یک حادثه تلخ توصیف نمیکند؛ بلکه آن را از زاویه یک پدر و در میان خانوادههایی روایت میکند که فرزندان خود را از دست داده بودند. او میگوید در زمان شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه، صحنههایی دیده شد که پیش از آن تنها در روضهها و روایتهای عاشورا شنیده بود.
به گفته او، این بار دیگر حادثهای مربوط به گذشته نبود؛ صحنههایی بود که مردم با چشم خود دیدند و خانوادهها با تمام وجود لمس کردند.کودکانی که برای درس خواندن به مدرسه رفته بودند، به خانه بازنگشتند و خانوادههایی که منتظر بازگشت فرزندانشان بودند، با خبری مواجه شدند که مسیر زندگیشان را برای همیشه تغییر داد.
باقری از آسیبهای شدید پیکر برخی دانشآموزان نیز سخن گفت و این صحنهها را با مظلومیت کودکان عاشورا مقایسه کرد. پس از حادثه، نوبت به تشییع شهدا رسید؛ مراسمی که به گفته پدر امیرحسن و امیرمحمد، با حضور پرشور مردم همراه شد.
او از مردمی گفت که برای ابراز همدردی با خانوادهها آمدند؛ مردمی که در کنار خانوادههای شهدا ایستادند و تلاش کردند بخشی از سنگینی این داغ را با آنان تقسیم کنند.
برای خانوادهای که در فاصله چند ماه دو فرزند خود را از دست داده، حضور مردم شاید نتواند جای خالی فرزندان را پر کند، اما میتواند نشان دهد که این خانواده در غم خود تنها نیست.
باقری در سخنانش تشییع این شهدا را با مظلومیت خاندان امام حسین(ع) مقایسه کرد و به تفاوت میان صحنههای تشییع امروز و روزهای پس از عاشورا اشاره کرد؛ روزهایی که به گفته او، خانوادههای داغدار کربلا در میان دشمنان تنها ماندند.
از «فرزندانم» تا «پدر شهیدان باقری»
اما شاید یکی از عمیقترین بخشهای سخنان این پدر، جایی باشد که از تغییر عنوان خود پس از شهادت فرزندانش میگوید. او میگوید تا پیش از شهادت امیرحسن و امیرمحمد، آنها را «فرزندانم» خطاب میکرد؛ دو پسری که بخشی از زندگی خانواده بودند و هر کدام جایگاه خود را در خانه داشتند. اما پس از شهادت، عنوان دیگری بر زندگی او و همسرش نشست؛ «پدر و مادر شهید».
باقری میگوید امروز هر جا از او و همسرش سخن گفته میشود، آنها را با عنوان پدر و مادر شهید میشناسند و این عنوان را نتیجه خون فرزندانش میداند. این تغییر عنوان برای خانوادهای که دو فرزند را از دست داده، هم افتخار است و هم یادآور داغی که هیچگاه از میان نمیرود.
روایت یک پدر از مردم و ایستادگی
حجتالاسلام باقری در بخش دیگری از سخنان خود، از حضور مردم در صحنههای مختلف گفت و بر ضرورت اتحاد و ایستادگی تأکید کرد.
او معتقد است مردم در موقعیتهای مختلف نشان دادهاند که در زمانهایی که پای کشور و ایران در میان باشد، حاضرند از منافع شخصی خود عبور کنند.
به گفته او، این روحیه را در میان رزمندگان نیز میتوان دید؛ افرادی که در میدان ایستادند و وظیفه خود را انجام دادند.
او بر ضرورت وحدت و حرکت در مسیر ولایت تأکید کرد و گفت مردم باید در برابر مشکلات و تهدیدها، انسجام و همبستگی خود را حفظ کنند.
پایان یک تجمع با یاد دو برادر
تجمع میدان پدافند مشهد با گرامیداشت یاد و نام شهدا ادامه یافت و در پایان، هدیهای از سوی اهالی محله شهید سیدمصطفی خمینی(ره) به حجتالاسلام ابراهیم باقری و زینب طاهری، پدر و مادر شهیدان امیرحسن و امیرمحمد باقری، اهدا شد. برای این خانواده، این هدیه تنها یک یادبود نبود؛ نشانهای از همراهی مردمی بود که نام دو برادر شهید را به خاطر سپردهاند.
امیرحسن، جوان ۲۰ ساله و تازهداماد، چند ماه زودتر از برادرش به شهادت رسید و امیرمحمد، کودک ۱۱ ساله، پس از دلتنگی برای برادر شهیدش، در مدرسهای که باید محل درس و زندگی میبود، به شهادت رسید.
حالا پدرشان از دو پسرش سخن میگوید؛ از دو برادری که به گفته او رابطهای صمیمانه داشتند و فاصله میان شهادتشان تنها چند ماه بود.











ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0