روایت جلوبندی ساز مشهدی از نقش تسهیلات کمیته امداد در توسعه شغل خود
به گزارش رضوانیون، در یکی از کوچههای پررفتوآمد پایینشهر مشهد، جایی میان صدای برخورد آچار با فلز و بوی روغن سوخته، مغازهای کوچک اما پرامید، چراغ زندگی خانوادهای پنجنفره را روشن نگه داشته است. بهروز گلباف، جلوبندساز جوان مشهدی، با تکیه بر سالها شاگردی و بهرهمندی از تسهیلات اشتغالزایی کمیته امداد امام خمینی توانسته روی پای خود بایستد و مسیر کارگری را به کارآفرینی هرچند کوچک اما مستقل تبدیل کند.
هوا کاملا روشن نشده که کرکره مغازه بالا میرود. صدای کشیده شدن فلز بر زمین، سکوت کوچه را میشکند. داخل مغازه، ابزارها هرکدام جای مشخصی دارند؛ از دستگاه جوش گرفته تا بوکس بادی و سنگ برقی و ….، دیوارهای مغازه نشانه های سالها کار و تجربه را بر خود دارند. گوشهای شاسی یک خودرو بالا رفته و جلوبندی باز شده است. بوی آهن داغشده با هوای سرد صبحگاهی در هم آمیخته؛ فضایی که برای بسیاری خستهکننده است، اما برای صاحب مغازه معنای زندگی میدهد.
بهروز گلباف، متولد سال ۱۳۷۵، متأهل و پدر سه فرزند است. خودش را ساده معرفی میکند: بچه پایینشهر مشهدم؛ شهرک شهید باهنر زندگی میکنیم.
سالها پیش، مثل خیلی از نوجوانهای محله، راهی بازار کار شد. ده سال شاگردی کرد؛ از جارو کردن کف تعمیرگاه تا باز و بست کردن پیچهای سخت جلوبندی. همان سالها بود که فهمید کار فنی اگر با علاقه همراه باشد، میتواند آینده بسازد.
او میگوید: کارگری برای مردم سخت است؛ هم درآمدش معلوم نیست، هم اختیار دست خودت نیست. به مسافرکشی هم فکر کردم، اما …. گفتم همان کاری را که بلدم، برای خودم انجام بدهم.
ورود جدی او به کار جلوبندیسازی، بعد از سالها شاگردی رقم خورد. ابتدا مدتی در مغازه دیگران کار کرد، تجربه اندوخت و مشتری شناخت. اما راهاندازی مغازه شخصی، سرمایه میخواست. سرمایه اولیهاش حدود ۴۰ میلیون تومان بود؛ آن هم با قرض و پساندازهای خرد. با همین مبلغ، یک مغازه کوچک اجاره کرد و کار را شروع کرد.
مغازهای که امروز در آن کار میکند، ملکی اجارهای است؛ با ماهی ۲۰ میلیون تومان اجاره. رقمی که برای یک واحد فنی در پایینشهر هم کم نیست. خودش میگوید: خیلی گشتم. همین پایینشهر هم کرایهها بالا رفته. بالا شهر که دیگه جای خود دارد. اما مجبور بودم جایی بگیرم که دسترسی مشتریها راحت باشد.
بهروز از تسهیلات اشتغالزایی این نهاد بهرهمند شده است. در سال ۱۴۰۳ مرحله نخست وام به مبلغ حدود ۷۰ تا ۷۵ میلیون تومان به او پرداخت شد و در سال ۱۴۰۴ نیز بخش تکمیلی تسهیلات به حسابش واریز شد تا مجموع دریافتی به ۱۵۰ میلیون تومان برسد.
او درباره نحوه هزینهکرد این وام میگوید: بیشترش را صرف خرید لوازم جلوبندی کردم؛ قطعات مصرفی، ابزار تخصصی، و یکسری تجهیزات صافکاری. چون صافکاری و شاسیکشی هم بلدم، گفتم کار را گستردهتر کنم.
امروز خدمات مغازه او تنها به جلوبندی محدود نمیشود. شاسیکشی، جوشکاری شاسی، صافکاری و برخی خدمات آپاراتی نیز در این کارگاه کوچک انجام میشود. همین تنوع خدمات باعث شده مشتریان بیشتری جذب شوند؛ هرچند به گفته خودش، شرایط اقتصادی مردم کار را سخت کرده است.
او می گوید: الان بیشتر مشتریهایی که میآیند، مشکل مالی دارند. ماشینشان ایراد دارد، اما پول تعمیر کامل ندارند. بعضی وقتها کار را انجام میدهیم، آخرش میگویند لوازم خریدیم، پول دستمزد نداریم. ما هم نمیتوانیم سخت بگیریم. اینجا پایینشهر است؛ همه مثل همیم.
با این حال، او از اصل درآمدش راضی است؛ نه به معنای رفاه کامل، بلکه به معنای «چرخیدن زندگی». میگوید: اگر کار باشد و مشتری بیاید، میتواند هزینههای زندگی و اجاره مغازه را تأمین کند.
در حال حاضر، برادرش در مغازه به او کمک میکند و یک شاگرد نوجوان هم کنار دستش کار یاد میگیرد. خودش روزی ده سال شاگردی کرده و حالا دوست دارد تجربهاش را منتقل کند. می گوید: کار اگر درست یاد گرفته شود، نان دارد. مهم این است که آدم بدن سالم داشته باشد و اهل کار باشد.
در گوشه مغازه، ابزارهای مختلفی چیده شدهاند؛ دستگاه جوش، دستگاه کارپت صافکاری، سنگ برقی، بوکس بادی، جغ بادی و چند ابزار برقی دیگر. مجموعاً حدود پنج تا شش دستگاه اصلی دارد که هرکدام نقشی در کار ایفا میکنند. یکی از دستگاههای بادیاش مدتی است خراب شده. تعمیرکار گفته هزینه تعمیر آن تقریباً به اندازه خرید یک دستگاه نو درمیآید. بهروز فعلاً قید تعمیر را زده و با همان امکانات موجود کار را پیش میبرد.
او از روند دریافت تسهیلات رضایت دارد. وام خود را از ناحیه هفده شهریور مشهد و از طریق شعبهای در محدوده بازار رضا دریافت کرده است. درباره تسهیلات کمیته امداد میگوید: دستشان درد نکند. همین که کمک کردند و وام دادند، زندگیمان راه افتاد. اگر این سرمایه نبود، شاید هنوز کارگر بودم.
اما چالشها همچنان پابرجاست؛ افزایش قیمت قطعات خودرو، کاهش توان مالی مردم، بالا بودن اجارهبها و هزینههای جانبی، همه فشار مضاعفی بر کسبوکارهای خرد وارد میکند. با این حال، آنچه مغازه کوچک بهروز را سرپا نگه داشته، به گفته خودش «خانواده» است.
وقتی از مهمترین عامل ماندگاریاش میپرسیم، بدون مکث میگوید: خانوادهام. وقتی سه تا بچه داری و همسر منتظر است، نمیتوانی کم بیاوری. همینها دلگرمی میدهد که صبح زود بیایی و شب دیر بروی.
چشمانداز او برای آینده، خرید یک مغازه شخصی است؛ رهایی از اجارههای سنگین و داشتن سقفی مطمئن برای کار. اگر خدا بخواهد و کار خوب باشد، دوست دارم یک مغازه برای خودم بخرم. آن وقت خیال آدم راحتتر است.
او به جوانانی که قصد ورود به بازار کار دارند، توصیه میکند از سختیها نترسند. کار عار نیست. اگر آدم سالم باشد و تلاش کند، کار خودش بهتر از کارگری برای دیگران است. شاید اولش سخت باشد، اما ارزش دارد.
روایت بهروز گلباف، نمونهای از تأثیر تسهیلات خرد اشتغالزایی در ایجاد یا تثبیت کسبوکارهای کوچک است؛ کسبوکارهایی که شاید در مقیاس کلان دیده نشوند، اما در مقیاس خانواده، نقشی حیاتی دارند. یک مغازه کوچک جلوبندیسازی در پایینشهر مشهد، برای یک خانواده یعنی امنیت، یعنی امید، یعنی آیندهای که با صدای آچار و جرقههای جوشکاری ساخته میشود.
در میان هیاهوی مشکلات اقتصادی، این کارگاه کوچک نشان میدهد که ترکیب مهارت، پشتکار و حمایت هدفمند میتواند چراغی روشن کند؛ چراغی که نهتنها زندگی یک خانواده، بلکه مسیر آموزش یک شاگرد و اشتغال یک نیروی دیگر را نیز روشن نگه میدارد.










ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0